دوم :
خاک خونین شد از این خون جگر
آسمان از شرم هم حاکش به سر
میل انسان در پلیدی رنگ باخت
تشت گشت از خون دریا شعله ور
نام زن دیگر به زهر آلوده شد
عرش افتادست چون محراب و در
تشنگی این کار را با آب کرد
آب ساحل ساخت با چشمان تر
آسمان و خانه ، ماه هاشمی
بوی باران را به نخلستان ببر
سنگبارانش تمام مادریت
دستمزد آفتابش از سحر
کعبه شکافت
واین شروع یک روزگار بلند شد
جاده ای بی انتها بر زمین نشست
وهیچ دروازه ای بسته نماند
تادوباره نامت بر زبان جاری شد
فرقت شکافت
آسمان سراپا به خون نشست
یعنی سراغازپروازپرنده از زمین.